الملا فتح الله الكاشاني

90

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

داود آوازهء حسن و جمال زن اوريا بشنيد از او التماس طلاق نمود و او زن را طلاق داد داود او را عقد كرد و از او سليمان در وجود آمد و چون طريق ندب مقتضى آن بود كه داود به جهت عظم منزلت و ارتفاع مرتبت و رفعت شان و كثرة زنان از اوريا كه يك زن بيش نداشت التماس طلاق نكند از اين سبب حق تعالى بر سبيل تنبيه او دو فرشته فرستاد و ايشان بيامدند و دستورى خواستند دربان گفت امروز روز عبادتست روز ديگر بياييد ايشان بازگشتند و از راه بام بيامدند و گويند كه از سوراخ محراب داخل شدند و حق تعالى حبيب خود را به جهت حفظ نفس از ترك مندوب از اين خبر ميدهد و ميگويد . وَ هَلْ أَتاكَ و آيا آمد به تو نَبَأُ الْخَصْمِ خبر آنگروه كه خصومت كننده بودند إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ در وقتى كه بالا رفتند بر سور غرفه يعنى بر ديوار بلند و بر بالاى خانه كه محل عبادت او بود و در تبيان البيان آورده كه جبرئيل و ميكائيل به صورت دو خصم نزد وى آمدند و با هر يكى جمعى از ملائكه بودند حضرت داود روزها را قسمت فرموده بود روزى حكم ميفرمود و روزى عبادت ميكردى و روزى وعظ فرمودى و روزى بمهمات خاصه خود اشتغال نمودى روز عبادت به بالاى خانه برآمدى و پاسبانان بر حوالى آن ايستاده مردم را از دخول منع كردندى و آن ملائكه بعد از منع دربانان بر عبادت خانهء داود بالا رفتند . إِذْ دَخَلُوا چون درآمدند عَلى داوُدَ بر داود و داود ايشان را بديد فَفَزِعَ مِنْهُمْ پس بترسيد از ايشان زيرا كه به صورت عجيب در غير محل و بى اجازة بر بالاى سور غرفه كه خلاف عادت است و غير طريق معتاد بر او درآمدند يا آنكه روز عبادت بود و پاسبانان گرد غرفه فرو گرفته بودند و نمىگذاشتند كه بر او داخل شوند و گويند داود ايشان را نمىديد تا آنكه بنزد او بنشستند و چون نظر او بر ايشان افتاده بهم برآمده ترسان و هراسان گشت گمان برد كه دشمنان ويند كه به قصد قتل وى آمده‌اند ملائكه چون دهشت و خوف او را ملاحظه كردند قالُوا گفتند لا تَخَفْ مترس كه ما خصمان تو نيستيم بلكه ما دو گروهيم خَصْمانِ كه خصم يكديگريم بَغى بَعْضُنا ستم كرده‌اند بعضى از ما عَلى بَعْضٍ بر برخى ديگر و اين را بر سبيل فرض و قصد تعريض گفتند و اگر نه كذب ملائكه لازم آيد و آن منافى عصمت است و حقيقت معنى به آن راجعست كه اگر بالفرض ما خصم يكديگر باشيم و بعضى از ما تعدى بر بعضى ديگر كنند و رفع حكومت بسوى تو كنيم فَاحْكُمْ بَيْنَنا پس حكم كن ميان ما بِالْحَقِّ براستى وَ لا تُشْطِطْ و جور مكن در حكم كردن ما و از حق دور مشو وَ اهْدِنا و راه‌نما ما را